تبليغاتX
(( پسری تنها))
یه شب
 

يک شب

که داشتم تو خيابونهای شهر عشق قدم ميزدم گذرم افتاد به قبرستان عشق.

خيلی قديمی و متروکه بود. تعجب کردم. تا چشم کار ميکرد قبر بود.

 برای هر قبر يک نماد بود. پيش خودم گفتم يعنی اينقدر دل شکسته و مرده وجود داره.

 همينطور که می رفتم متوجه يه دل شدم که انگار تازه خاک شده بود و نمادش نماد گل بود.

جلو رفتم و ديدم روی سنگ قبر چند تا برگ افتاده. کنار قبر نشستم تا برايش دعا کنم.

وقتی برگها رو کنار زدم ديدم اون دل همون کسی بود که باعث شد دل من خيلی پيشها بميره

. آره... دست تقدير اينطور خواست کسی که دل من را شکسته بود

حالا يک کس پيدا شده بود که باعث مرگ دل اون شده .

از اين قضيه زياد خوشحال نشدم. ناراحت به خونه برگشتم.

رو تخت دراز کشيدم. همينطور که تو حاله خودم بودم بغض گلومو گرفت

. يک دفعه ديدم يکی در زد ولی منتظر جواب نموند.

 دوست و رفيق هميشگی غصه های من بود.

گفت مرا دل فرستاده. اومد رو گونه هام نشست.

اشک من بود

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب مهر ز هر بی سر و پايی نکنيم

|+| نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1383 ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط ((پسری تنها)) |

اینم به مناسبت ماه محرم انشالله هر کی هر حاجتی داره قمر بنی هاشم کمکش کنه یا حسین

توی آن غرق به خونین که بزرگ شهدایی
تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی
توی آن غرق به خونین که بزرگ شهدایی
تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی
سرت از پیکر پاکت که لب تشنه بریده
بدنت را که به خاک سیه کشته کشیده
به لب آب روان کشته لب تشنه که دیده
چه بود جرم و گناهت که مرمل بدم آیی (2)
توی آن غرق به خونین که بزرگ شهدایی
تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی

تن عریان تو خونین به زمین در بر زینب
شده در لوجه خون غرق مه عنبر زینب
نبود بی تو دگر تاب و توان یاور زینب
چه کند خواهر افسرده به هنگام جدایی
ببرد خفته به خون قاسم و عبدلاه و جعفر
بدم تیغ جفا کشته تو دیدی علی اکبر
نه سلاح و نه علم آن دل عباس دلاور
همه یاران تو در کربلا گشته فدایی
نه سری در بدن تو که ببوسم سر و رویت
نه تو را نای و گلویی که زنم بوسه گلویت
نه گلابی که بشویم بدن قاریه گویت
نه لباسی زتو برجا نه سلاحی نه عبایی (2)
توی آن غرق به خونین که بزرگ شهدایی
تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی
توی آن غرق به خونین که بزرگ شهدایی
تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی

 

|+| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم بهمن 1383 ساعت 9:34 بعد از ظهر توسط ((پسری تنها)) |