كلمه اي كه امروزه شده بازيچه ي لبهاي دخترك ها و پسرك هايي كه براي رسيدن به خواسته هاي غير انساني خود از ان استفاده مي كنند. عشق ! هر چه فكر مي كنم نمي دانم مفهوم اين كلمه چيست. يعني واقعا عشق همان كلمه اي است كه انها ازش استفاده مي كنند. بهتر است سري به كذشته ها و به عشق هاي كذشته بزنيم . انها معني واقعي عشق را فهميدن و درك كردن . عشق هاي زيبايي همانند شيرين و فرهاد . ليلي ومجنون .
اما نه نمي شود اين عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به اين باور مي رسم كه عشق
گذشته هم كذايي وزود گذر بوده. واي خداي من ! من بجاي اينكه عاشق بشوم دارم متنفر
مي شوم .يعني چه بر سر من و اين ادمك ها امده كه يكي از بهترين و قشنگ ترين احساس
ادمي را فراموش كرده ايم . گويند زندگي بدون عشق مرگ است .
پس مرگ زندگي ما ادم ها نزديك است
_________________
عاشقي يعني ديوانگي
رفتیم میوه فروشی یک بوهالشو بر داشتیم گذاشتیم رو ترازو چند کیلو باشه خوبه ۷ کیلو ۸۰۰ گرم
خوب گفتیم حالا که داریم هندونه میخریم موزا هم داره چشمک میزنه موز هم گرفتیم گفتیم یخچال
خالی نباشه ما یه عادت داریم به همه میگیم مهندس گفتیم مهندس حساب مارم بزن هندونه کیلو ۶۰۰
موز کیلو ۶۰۰ حساب کنید ۳ کیلو موز با ۷کیلو ۸۰۰ هندونه ای کارد بخوره تو این شکم مگه نه شانس اوردم پول همرام بود
توف تو این مملکت به قول خودشون اسلامی
يك مرد روستايي هندي كه ميخواست در طول عمرش 100 بار ازدواج كند، سرانجام ناكام از 8 ازدواج ديگر ماند و پس از 92 بار ازدواج، در سن 82 سالگي مرد.
به نوشته روزنامه «اعتماد»، «لايي» كه پنج روز پيش درگذشت، در دوران جواني براي اولين بار در روستا عاشق يك دختر كه معلم بود شد و سپس با او ازدواج كرد، اما ازدواج آنها دوام چنداني نياورد و همسر وي پس از 15 روز به خاطر اختلاف بر سر محل زندگي، او را ترك كرد. «لايي» تصميم داشت در روستا بماند، ولي زن او خواهان زندگي در شهر بود و زندگي آنها به جدايي انجاميد و از آن پس، تصميم گرفت كه در طول زندگي خود 100 بار ازدواج كند تا ثابت كند براي وي، كمبود همسر وجود ندارد.
«لايي» پس از جدايي از زن اول، 91 بار ديگر ازدواج كرد ولي نود و سومين ازدواج وي ناكام ماند و قرار بود با هشت نفر ديگر كه سه آمريكايي، سه ژاپني و دو آلماني بودند و تقاضاي ازدواج با وي را داشتند، نيز ازدواج كند.
گفتني است، «لايي» كه بسيار فقير بود هنگام مرگ احساس خستگي زيادي داشت و از لحاظ روحي، بسيار شكسته و افسرده شده بود.
لايي، در تمام مدت عمر خود داخل يك كلبه ساخته شده از چوب زندگي كرد.
تو با این چشم زیبا و نگاه مست خود ما را دوباره در تب و تاب دل انگیز جوانی کن
بیا تا شب شعرم غزل گویم به چشمانت تو همچون بلبلی خوش خوان برایم نغمه خوانی کن
بیا تا مونس روز و شب و تنهاییم باشی بگو از عشق و زیبایی بگو شیرین زبانی کن
غبار غم نشسته بر دل زار و پریشانم بیا با خود صفا آور بیا خانه تکانی کن
بهاری تو, شکوفایی, شقایق گونه زیبایی خزانم من تو سر سبزی برایم گل فشانی کن
سلام
اين عكسها رو نگاه كنيد! 



خوب چي فهميديد؟ 


خداوند فرمود: كلمه لااله الاالله (توحيد) دژ مستحكم من است، پس هر كس به درون آن دژ وارد شود از عذاب من درامان است.
اما بِشَرطها و شُروُطها وَ أنَا مِن شُروطها
امام رضا (ع)

قصه هاي نگفته در دلم را بر روي برگي مينويسم
شكوه هاي صد فرياد را بر روي سنگي
برگ را در سرشك ديده رها مي كنم
و با حر فهاي نگفته ي ديگر بدرقه
در دل چشمانم هزاران شوق شكسته نهفته است
و بر رنگ لبانم هزاران قصه ي نگفته
قصه از كنايه هاي روزگار
قصه از تفكر زشت روزگار
قصه از نگاه هاي پنهان
ولي ماندگار
قصه از نگاه هاي گذراي روزگار
ولي بی معنا
نگاه ها با صد غرض
نگاه ها گاه سوء . گاه حسن
آه : هنوز سرگردان نگاه مهرم
قصه از صد رشته افكار من
آه هنوز بي مهلت
پرسه زنان بدنبال گوش شنوا
قصه از زبان پر حرف اكنون لال من
آه هنوز بي مجال سخن آشفته ي بازارم
چگونه فرياد زنم بدون هم آوايي
چگونه اين زبان الكن وا كنم بدون نوايي
براي هم صداي بي صدايم
از نگفتن . وجودم نالان است
آيينه وجودم هم نواي بي صداي من است
غوغاي بي نهايت بي صدا
اوج صدا ولي در سكوت بي انتها
باز در درون شكستم
و مي شكنم بي صدا چون جام مي
مي مست بيرون خون كند
ولي مي مست من درون را
غزلهاي نگفته. حر فهاي نگفته ي من است
صد رشته شعر من نا پيداست
هزاران گفته ي نالان من بي انتهاست
كدامين لب به سخن باز است
آه : من
كدامين گوش به شنيدن عادت است
آه: تو
افسوس
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
من / عشق
((پسری تنها))
از خدا خواستم عادت ها ی I asked GOD to take
زشت را ترکم بدهد. a way my habit
خدا فرمود:خودت بايد آنهاGOD said , no .
را رها کنی.It is not for me to
از او درخواست کردم فرزند take away , but for
معلولم را شفا دهد. You to give it up.
فرمود:لازم نيست ،روحش I asked god to make my
سالم است؛ handicapped child whole.
جسم هم که موقت است. GOD said , no.
از او خواستم لا اقل به من صبر عطاHis spirit is whole , his
کند. body is only temporary.
فرمود:صبر، حاصل سختیI asked GOD to grant me patience .
و رنج است. . no GOD said,
عطا کردنی نيست ،آموختنی است.Patience is a byproduct of tribulation . It is not granted ,
گفتم:it is learned. I asked GOD
مرا خوشبخت کن . to give me happiness.
فرمود ": نعمت " از من GOD said , no .I give you blessings:
خوشبخت شدن از تو. Happiness is up to you.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب I asked GOD to spare me pain .
نکند. GOD said ,no.
فرمود: Suffering draws you apart from worldly cares and
رنج از دلبستگی های دنيائی جد ا brings you
و به من نزديک ترت می کند. closer to me.
از او خواستم I asked GOD to
روحم را رشد دهد.make my spirit grow
فرمود :نه تو خودت GOD said , no.
بايد رشد کنی. You must grow
من فقط شاخ و برگ on your own ! But I will prune you
اضافی ات را هرس to make you fruitful.
می کنم تا بارور شوی.
از خدا خواستم کاری کند که I asked GOD for all things that I might
از زندگی لذت کامل ببرم. enjoy life
فرمود:برای اين کار من به توGOD said , no .
" زندگی " داده ام . so that you may enjoy all things. I will give you life,
از خدا خواستم کمکم کند همان , I asked GOD to help me love others
قدر که مرا دوست دارد، من as much as He loves me.
هم ديگران را دوست بدارم. GOD said: Ahah , finally you
خدا فرمود: آها ،بالاخره اصل have the idea.
مطلب دستگيرت شد!
پرستوها و انسانهای خسته
همه رفتند گویا دسته دسته
پرستویی نمانده روی بامی
اگر هم مانده بال او شکسته
دگر هرگز نمانده باغبانی
اگر هم مانده، گلدانها شکسته
در آن گوشه، گمانم بلبلی مست
که در اندوه یک لاله نشسته
بده ای مهربان دستت به دستم
که در اینجا بسی دلها شکسته
تنهاترین تنها منم



