تبليغاتX
(( پسری تنها))
وزارت ارشاد در مقابله با ياهو ميسنجر براي خواهران

وزارت ارشاد در مقابله با ياهو ميسنجر براي خواهران

خواهران عزیز در صورتی که از نرم افزار فاسد یاهو مسنجر استفاده می کنید حتما با این صحنه زشت آشنا هستید،بله این در خواست بی شرمانه ای است که بدون در نظر گرفتن شرعیات برای شما فرستاده می شود

 

خوشبختانه شرکت سارک تولید کننده نرم افزار های امن

یتی با نام معروف نورتون در راستای استحکام پیوند های دینی با همکاری بخش آی تی جهاد سازندگی دست به ابتکار جدیدی زده که قابل ستایش است.بله هم اکنون شماقسمت هایی از پیش نمایش نرم افزار نورتون آنتی بوی(پسر) را مشاهده می فرمائید

این نرم افزار که در نوع خود بی نظیر است بر روی یاهو مسنجر شما نصب شده و در هنگام دریافت کردن پیغام به آنالیز آن می پردازد
در صورتی که پیغام دهنده پسربوده و در لیست شما موجود نباشد از بر قراری ارتباط جلوگیری خواهد شد
بانک اطلاعاتی این نرم افزار به صورت خود کار به مرکز امر به معروف و نهی از منکر منطقه متصل شده و نرم افزار را به روز می کند

از قابلیت های مهم این نرم افزار انعطاف پذیری آن است که در قسمت پائین به برخی از آنان اشاره می شود

در تصویر بالا شما تنظیمات مربوط به سیستم نامحرم یاب خود کار را مشاهده می فرمائید.برنامه این امکان را برای خواهران عزیز فراهم می آورد تا در صورت یافت شدن نامحرم به صورت خودکار صیغه محرمیت توسط نرم افزار جاری شود و آی دی مورد نظر به لیست دوستان اضافه گردد

در قسمت بالا طبق تنظیمات پس از یافتن نامحرم صیغه جاری شده و سوال "آیا وکیلم؟" از کاربر پرسیده می شود
این نرم افزار که تا سال آینده قابل بهره برداری خواهد بود یکی دیگر از مشت های محکمیست که به دهان آمریکا کوبیده می شود

 
|+| نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1384 ساعت 7:18 بعد از ظهر توسط ((پسری تنها)) |

رئیس جمهور
ورود رئیس جمهور عزیزمان را به شهرستان چابهار خیر مقدم عرض میکنیم

                                                

                                                       محمود  دوستت داریم

|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384 ساعت 7:51 بعد از ظهر توسط ((پسری تنها)) |

طنز : حافظ به روایت شیر فرهاد!

  طنز : حافظ به روایت شیر فرهاد!


ناگهان پـــــرده بر انداخته ای ، یعنی چه؟


مست از خانه برون تاخته ای ، یعنی چه؟

 

"حافظ"
---------

 

ناگهان پـــــرده بر انداخته...." ای ، یعنی چه؟"(!)


مست از خانه برون تاخته..." ای ، یعنی چه؟"(!)

 

عشق شون پت ، وَزده چنبـــــــره بر زندگيـم


سهم دل ، خشکه نپرداخته!..."اي يعني چه؟!"

 

اي کَيانـــــــــوش که با مـــــا وَزده شطرنجي


شـده چُلمنگ و فقط باخته!..."اي يعني چه؟!"

 

نَوَديدي کــــه "سحـــــــرناز" به روي "ليلــون"


باز هم خنجـــــر خود آخته؟!..."اي يعني چه؟!"

 

وا وَکن چشم و وَبين گرد نخــود چي فوکولَه!


کــار ِ اي "دو برره" ساخته!..."اي يعني چه؟!"

 

"بوالفضول الشعـــرا" حافظ طنز است و "بگور"


پيش او لُنـــگ وَ يَنــــداخته!..."اي يعني چه؟!"

 

**

هر که پنداشت تــو تعريف ز طنـــــزت فوکولي!


فعل معکــــوس تو نشناخته!..."اي يعني چه؟!"


========================

 

(طنزی که هم اینک به دستمان رسید...!)

 

دوبیتی های برره ای...این بار از خودمان(!)...

 

زنخدون تــو چال اسکندرون بید!


دل مو کلّـه پا گشته در اون بید!

 

دو من گرد نخـودمصرف وَِکردم


فراق شون پتت نئشه پرون بید!

 

***

ز عشقولی منـــو ویلون وَکردی!


ز غم عیـــــن نی قلیون وَکردی!

 

همه وزن دوبیتی هامو، چُلمنگ!


"مفا لیلـون مفا لیلـون" وَکردی(!)

 


بوالفضول الشعرا

|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 ساعت 7:57 بعد از ظهر توسط ((پسری تنها)) |

فرق حمام کردن آقايون و خانمها

فرق حمام کردن آقايون و خانمها

يك دختر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت ۸ شب

يك پسر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه

۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

 
|+| نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384 ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط ((پسری تنها)) |

عکس
               Hosted by Tinypic.com

به قزوينيه ميگن: شكاف باسن براي چيه؟ ميگه: لامذهب از بسكه شيرينه قاچ خورده

يه روز شيطان ايكس ميزنه همه رو به راه راست هدايت مي‌كنه!

|+| نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1384 ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط ((پسری تنها)) |

بالهايت را کجا جا گذاشتي؟

                     

                            بالهايت را کجا جا گذاشتي؟


پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي  پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم اما گاهي پرنده ها و آدمها را اشتباه مي گيرم .
انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممکن بود .

پرنده گفت : راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي ؟ انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد .
پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي که نمي دانست چيست . شايد يک آبي دور – يک اوج دوست داشتني .


پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را نيز مي شناسم که پر زدن از يادشان رفته است درست است که پرواز براي يک پرنده ضرورت است اما اگر تمرين نکند فراموش مي شود .

پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اينکه چشمش به يک آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .


آنوقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفت : " يادت مي آيد ؟ تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي . راستي عزيزم بالهايت را کجا جا گذاشتي ؟ "
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس کرد . آنوقت رو به خدا کرد و گريست

|+| نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384 ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط ((پسری تنها)) |