تبليغاتX
(( پسری تنها))
تاریخچه پرسپولیس

پرسپولیس باشگاهی است که در سال ۱۳۴۲ بدست علی عبده بنا شد و درآن رشته‌های بولینگ، والیبال و بسکتبال فعال بود. عبده از آمریکا به ایران آمده بود و درجامعه ورزشی آمریکا در رشته بوکس صاحب عنوان قهرمانی شده بود عبده مدت‌ها اندیشه ایجاد تیم فوتبال پرسپولیس را با خود داشت و تیم فوتبالی را نیز ایجاد کرده بود که تیمی ضعیف در رده دوم باشگاههای کشور محسوب می‌شد و از اعضای محبوب و ماندگار از آن محمود خوردبین را می‌توان نام برد.

بعد از انحلال شاهین با فعالیت امیر مسعود برومند و رایزنی‌های مرحوم دهداری، چند تن از بازیکنان قبلی شاهین در ترکیب تیم دسته دومی پرسپولیس قرار گرفته و ترتیب یک مسابقه با تیم جم آبادان (که در آن زمان تیم صاحب نامی بود) را دادند و پس از آن تمامی اعضای شاهین به پرسپولیس پیوستند و محبوبیت انرا به پرسپولیس هدیه نمودند.

پرسپولیس بهار خود را درآغازین روزهای سال ۱۳۴۷ با مربیگری دهداری (کاپیتان پیشین شاهین) و سرپرستی دکتر برومند آغاز کرد. مطابق مقررات این تیم می‌بایست کار خود را در فوتبال از دسته سوم و یا حداکثر از دسته دوم باشگاه‌ها شروع کند اما انحلال چند تیم در این زمان باعث گردید تا به جای مسابقات لیگ یکسری مسابقات رده بندی در سطح باشگاههای پایتخت برگزار شود در آن زمان مسابقات ۴۴ تیم به رقابت پرداختد که ۴ تیم پرسپولیس، تاج، عقاب و پاس سرگروه گردیدند.

از آن پس پرسپولیس رسماً وارد مسابقات باشگاهی ایران گردید این تیم در سال ۱۳۴۷ قدرت نمایی کرد و تمام رقیبان را پشت سرگذاشت و به عنوان قهرمان باشگاههای تهران جهت شرکت در مسابقات آسیایی تایلند عازم بانکوک گردید.

در سال ۱۳۴۸ کارخانه ایران ناسیونال با مدیریت خیامی (از طرفداران تیم شاهین) تازه تاسیس گردیده بود و تیم فوتبال ضعیفی هم داشت ، (علی پروین هم از جمله بازیکنان این تیم بود) در این زمان(۱۳۴۸) فکر تبلیغ محصول این شرکت (پیکان) با استفاده از محبوبیت تیم شاهین، خیامی را بر آن داشت تا مذاکراتی با چند تن از شاهینیهای سابق انجام داده و آنان را به تیم پیکان دعوت نماید با رفتن آنها افراد باقی مانده نیز راهی جز پیوستن به ایشان ندیدند لذا تمامی بازیکنان شاهین (به جز عزیز اصلی ، دروازه بان شاهین) به پیکان مهاجرت کردند و در این سال عنوان قهرمانی باشگاههای ایران را از آن پیکان نمودند و در همین سال پیکان به جای تیم ملی در تورنمنت جام دوستی نیز شرکت کرده و در بین ۵ تیم مقام نخست را از آن خود کرد.

در این زمان پیکان در برابر پرسپولیس با تک گل علی پروین و نیجه یک بر صفر پرسپولیس را شکست داد.
در سال ۱۳۵۰ نخستین لیگ حرفه‌ای فوتبال ایران با نام تخت جمشید شکل گرفت و پرسپولیس هم تلاش نمود خود را با استانداردهای حرفه‌ای تطبیق دهد اما بدلیل فقدان زیرساختهای فوتبال حرفه‌ای در کشور این ایده بصورت کامل به فرجام نرسید و باشگاه پرسپولیس علاوه بر این نقص بزرگ بتدریج از مکتب فوتبال شاهین هم فاصله گرفت و رابطه خود را با سازندگی و تغذیه از بازیکنان جوان در آموزش و پرورش کم رنگ کرد و در مسیر استفاده کاذب از دسترنج دیگران و آوردن ستاره‌ها از تیم‌های دیگر قرارگرفت و هر روز محتاج تر از روز قبل شد و علیرغم برخورداری از طرفداران بیشمار از یک باشگاه به یک تیم تقریباً محلی نزول کرد ازجنبه فرهنگی هم با آرمانهای اولیه خود که از شاهین به آن منتقل شده بود دور شد بگونه‌ای که این دو قضیه بزرگ همچنان گریبانگیر این نام بزرگ است.
پرسپولیس در غیاب شاهینیها با تصاحب ۱۲ امتیاز در رده یازدهم قرار گرفت حضور در پیکان بیشتراز یک سال به طول نیانجامید و مجدداً بازیکنان در سال ۱۳۴۹ به خانه خود برگشتند و قهرمانی اولین دور لیگ تخت جمشید در سال ۱۳۵۰ را از آن خود کردند پرسپولیس در ۵ دوره برگزاری لیگ تخت جمشید، با کسب دو قهرمانی (لیگ اول و دوم) و سه نائب قهرمانی ، به عنوان پرافتخارترین باشگاه کشور شناخته شد.

با وقوع انقلاب اسلامی، این تیم دچار بحران نفرات گردید و بازیکنانش بکلی عوض شدند و تعداد بسیار اندکی از بازیکنان قدیمی باقی ماندند. لیکن برگزاری مسابقات جام شهید اسپندی درسال ۱۳۵۸ و دیگر مسابقات، باعث گردید تا بازیکنان مستعد و جوان کشور نگذارند این باشگاه بلند آوازه از رونق بیفتد.

باشگاه پرسپولیس در سال۱۳۶۵ تحت پوشش بنیاد مستضعفان و جانبازان قرارگرفت که نام آن به آزادی تغییر یافت لیکن پس از مدت زمان اندکی بنیاد از اداره این باشگاه خودداری کردو دراین زمان با توجه به موقعیت این باشگاه ، سازمان تربیت بدنی، خود اداره آن را عهده دار گردید و نامش را نیز به پیروزی تغییر دادند که تا کنون نیز با همین نام درمیادین ورزشی حضور می‌یابد.

باشگاه از سال ۱۳۷۰ با آغاز مجدد لیگ فوتبال ایران تحت عنوان لیگ آزادگان دور جدیدی از فعالیتهای خود را آغاز نمودند و پیوسته علیرغم تغییرات گسترده و متعدد درمدیریت باشگاه توانست موقعیت خود را به عنوان یکی از سه باشگاه برتر کشور و کسب مقامهای نخست، دوم و یا سوم حفظ کند.
این باشگاه در سال ۱۳۸۰ با آغاز لیگ حرفه‌ای فوتبال ایران به عنوان اولین قهرمان لیگ برتر شناخته شد. نكته جالب درمورد باشگاه پرسپولیس این است كه اكثر بازیكنان بزگ ایران از سال ۱۹۹۴تاسال۲۰۰۱ یابازیكن این تیم بودندویاتوسط این تیم یه فوتبال آسیا معرفی شدند این بازیكنان بزرگ عبارتند :

1- علی دایی : پس از مصدومیت شدید او در بازی مقایل بحرین با تلاش خود و یاری باشگاه پرسپولیس از مصدومیت خلاص شد وبا بازیهای درخشان خود درلیگ۱۳۷۵ باعث قهرمانی پرسپولیس شد و از طریق پرسپولیس به فوتیال خارج روانه شد

2- احمدرضا عابدزاده : كمتركسی فكر می كرد پس از مصدومبتی كه دربازی با تایوان برای او پیش آمد باز بتواند بازیكند ولی پرسپولیس با به عضو درآوردن این بازیكن ازدست رفته وصرف مخارج زیاد برای معالجه او وتلاش وزحمات خود عابدزاده وی را به مستطیل سبزبازگرداند تا عابدزاده سهم بزرگی در حماسه ملبورن برای ایران داشته باشد

3 - خدادادعزیزی : درسال ۱۳۷۵ به عنوان یار كمكی به همراه پرسپولیس در مسابقات جام باشگاههای آسیا شركت كرد وبازیهای درخشانی برای پرسپولیس انجام داد و باعث صعود پرسپولیس به مرحله نیمه نهائی شد اوكه درمرحله اول جام ملتهای ۱۹۹۶در تركیب تیم ملی نبودبا این بازیهای درخشانش باعث شد كه سرمربی تیم ملی اینباراو را به تیم ملی دعوت كند و در مرحله دوم با تیم ملی به دبی برود

۴- مهدی مهدویكیا : او درسن۱۶ سالگی به عضویت پرسپولیس در آمد.وجوان ترین بازیكن تاریخ فوتبال پرسپولیس شد.وباحضورخوددر تیم ملی جوانترین بازیكن تاریخ فوتبال ملی ایران شد 5- علی كریمی :‌ علی پروین اورا ازلیگ منطقه ای به باشگاه پرسپولیس آورد ودراولین دقایق ورود خود در لیگ آزادگان برای پرسپولیس هنرنمایی كرد وگل زد.ودر اولین روزهای او در پرسپولیس به تیم ملی دعوت شد

قابل ذکر است پرسپولیس از سوی AFC (کنفدراسیون فوتبال آسیا)به عنوان پر طرفدارترین تیم قاره ی کهن معرفی شده است.

افتخارات باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس ایران

در ابتدا باید گفت تنها تیمی که در لیگهای ایران توانسته یک فصل را بدون شکست پشت سر بگذارد پرسپولیس است.

نایب قهرمانی جام حذفی ایران۱۳۴۷
مقام دوازدهم باشگاه‌های تهران۱۳۴۸
قهرمانی مسابقات مقدماتی جام منطقه‌ای۱۳۵۰
نایب قهرمان باشگاه‌های تهران۱۳۵۰
مقام سوم لیگ منطقه‌ای ایران۱۳۵۰
نایب قهرمان جام باشگاه‌های تهران۱۳۵۰
قهرمان اولین دوره لیگ تخت جمشید۱۳۵۲
نایب قهرمان دومین دوره لیگ تخت جمشید۱۳۵۳
قهرمان سومین دوره لیگ تخت جمشید۱۳۵۴
نایب قهرمان چهارمین دوره لیگ تخت جمشید۱۳۵۵
نایب قهرمان پنجمین دوره لیگ تخت جمشید۱۳۵۶
نایب قهرمان ششمین دوره لیگ تخت جمشید۱۳۵۷
قهرمان جام شهید اسپندی۱۳۵۸
قهرمانی در لیگ دسته اول تهران۱۳۶۰
نایب قهرمان جام حذفی تهران۱۳۶۰
قهرمان جام وحدت۱۳۶۰
قهرمان جام حذفی تهران۱۳۶۱
قهرمان جام باشگاه‌های تهران۱۳۶۱
نایب قهرمان جام باشگاه‌های دسته اول تهران۱۳۶۲
قهرمان فوتبال باشگاه‌های دسته اول تهران۱۳۶۵
قهرمان فوتبال باشگاه‌های دسته اول تهران۱۳۶۶
قهرمان جام حذفی تهران۱۳۶۶
قهرمان جام حذفی ایران۱۳۶۶
قهرمان باشگاه‌های دسته اول تهران۱۳۶۷
قهرمان باشگاه‌های دسته اول تهران۱۳۶۸
نایب قهرمان اولین دوره لیگ آزادگان۱۳۶۸
قهرمانی در فوتبال دسته اول تهران۱۳۶۹
قهرمان اولین دوره جام در جام آسیا۷۰-۱۳۶۹
نایب قهرمانی در فوتبال دسته اول تهران۱۳۷۰
قهرمانی جام حذفی ایران۱۳۷۰
مقام سوم در لیگ ازادگان۱۳۷۰
قهرمان جام حذفی کشور۷۱-۱۳۷۰
نایب قهرمان لیگ ازادگان۱۳۷۱
قهرمان سوپرجام تهران۱۳۷۱
نایب قهرمان سومین دوره جام در جام آسیا۱۳۷۱
نایب قهرمان لیگ کشور۱۳۷۲
مقام چهارم لیگ آزادگان۱۳۷۳
قهرمان لیگ ازادگان۱۳۷۴
مقام چهارم جام باشگاه‌های آسیا۱۳۷۴
قهرمانی لیگ کشور۱۳۷۵
مقام سوم جام باشگاه‌های آسیا۱۳۷۵
قهرمان لیگ آزادگان کشور۱۳۷۷
نایب قهرمان لیگ آزادگان کشور۱۳۷۷
مقام سوم جام باشگاه‌های آسیا۱۳۷۸
قهرمان لیگ آزادگان کشور۱۳۷۸
نایب قهرمان لیگ آزادگان کشور۱۳۷۹
مقام سوم جام باشگاه‌های آسیا۱۳۸۰
قهرمان اولین دوره لیگ برتر ایران۸۱
نایب قهرمان جام حذفی ایران ۱۳۸۵
قهرمان هفتمین دوره لیگ برتر ایران 1386

مربیان باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس ایران از آغاز تاكنون

Iran پرویز دهداری Iran رجب فرامرزی Iran حسین فکری الگو:Country alias Britain الن راجرز (انگلیس) Iran همایون بهزادی الگو:Country alias Britain الن راجرز (انگلیس) Iran همایون بهزادی Iran بیوک وطن خواه الگو:Country alias Russia ایوان کونوئف (روسیه) Iran منصور امیر آصفی Iran مهراب شکرخواه Iran علی پروین Iran مسعود مومنی Iran علی پروین   Iran محمد پنجعلی Iran لادیسلاو بگوویچ (صربستان) Iran حمید درخشان الگو:Country alias Germany یورگن گده الگو:Country alias Croatia استانکو پاکلوپویچ (کرواسی) Iran حمید درخشان الگو:Country alias Croatia ایوان متکویچ ( کرواسی) Iran علی پروین الگو:Country alias Croatia وینکو بگوویچ (کرواسی) الگو:Country alias Germany رینر زوبل Iran علی پروین الگو:Country alias netherlands آری هان (هلند) Turkey مصطفی دنیزلی (ترکیه) Iran افشین قطبی


نقل از: http://www.pdb.ir/page-248115.html
|+| نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط ((پسری تنها)) |

نامه پسر به پدر
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :پدر عزيزم،با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.با عشق،پسرت،John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوست دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط ((پسری تنها)) |

کتاب های درسی در سال ۱۴۸۷

 

  

گاو ماما می کرد٬گوسفند بع بع می کرد٬سگ واق واق می کرد.

همه با هم صدا می زدند حسنک کجایی؟

شب شده بود اما حسنک هنوز به خانه نیامده بود حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.

او به شهر رفته ٬ و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.

او هر روز صبح بجای غذا دادن به حیوانات٬جلوی آینه به مو های خود ژل می زند٬ موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست،

چون او موهای خود را گلت می کند.

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد٬

کبری به او گفت که تصمیم بزرگی گرفته است٬

کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند٬

چون کبری با پترس چت می کرد.

پترس همیشه پای کامپیوتر نشسته بود و چت می کرد.

پترس دید که سدسوراخ شده اما انگشت او درد می کرد

چون زیاد چت کرده بود

او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند.

پترس در حال چت کردن غرق شد و مرد.

برای مراسم تدفین او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود

اما کوه روی ریل ریزش کرده بود٬

ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت٬

ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد٬

ریز علی چراغ قوه هم داشت٬

اما حوصله دردسر نداشت.

قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد٬ کبری و همه مسافران مردند.

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت٬

خانه مثل همیشه سوت و کور بود٬

الان چند سالی هست که کوکب خانم٬ همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد٬

او حتی مهمان خوانده هم ندارد٬

او اصلا حوصله مهمان را ندارد.

او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند٬

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد٬

او آخرین بار که گوشت خرید٬

چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخته بود.

اما او از چوپان دروغگو گله ندارد٬

چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد

و دیگر به همین دلیل است که کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ را ندارد

|+| نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط ((پسری تنها)) |

واقعا مملکت تخمی داریم
سلام به همه دوستان عزیز

دیشب  موتور من و داداشمو از خونه دزدیدن موتور من پیشرو ۱۵۰ موتور داداشم هندا ۱۲۵

حالا ما رفتیم کلانتری میگن اقا اگه شکایت کنی کارت سوخت موتور باطل میشه اخه  میدونی سال ۸۵ هم یک موتور از من دزدیدن رفتم کلانتری گفت اقا اینقدر نیا دنبالش پیدا نمیشه و خدایش هم پیدا نشد

واقعا دلمون خوشه که تو این مملکت تخمی زندگی میکنیم ادم تو خونه خودشم نه امنیت مالی داره نه   امنیت جانی من برا خودم متاسفم که ایرانی هستم

|+| نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت 7:49 قبل از ظهر توسط ((پسری تنها)) |

نامه برای خدا

با سلام ,
خدا جان , حرفهایم را توی نیم ساعت باید براتان بنویسم
خودتان میبینید که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفه کلید چقدر عرق میریزم
خداجان , از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که شما یک ایمیل داری که هر روز چکش میکنید هم خوشحال شدم , هم ناراحت
خوشحال به خاطر اینکه می توانم درد دلم را بنویسم
و ناراحت از اینکه ما که توی خانه مان کامپیوتر نداریم
ما توی خانه مان دو تا اتاق داریم
یک اتاق مال آقا جان و ننه مان است
یکی هم مال من و حسن و هادی و حسین و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ
دو تا پشتی نو داریم که اکبر آقا بزاز , خواستگار زهرا برامان آورده
یک کمد که همه چیزمان همان توست
آشپزخانه مان هم توی حیاط است و آقاجان تازه با آجر ساختتش
ما هم مجبوریم برای اینکه برای شما ایمیل بزنیم دو هفته بریم پیش رضا ترمزی کار کنیم تا بتونیم پول یک ساعت کافی نت را در بیاریم
خداجان , جان هرکی دوست دارید زود به زود ایمیل هاتان را چک کنید و جواب ما را بدهید
ما چیز زیادی نمی خواهیم
خدا جان , آقاجانمان سه هفته است هر دو تا کلیه اشان از کار افتاده و افتاده توی خانه
خیلی چیز بدیست
خداجان , ما عکس کلیه را توی کتاب زیستمان دیده ایم , اندازه لوبیاست , شکم اقاجان ما هم مثل نان بربری صاف است , برای شما که کاری ندارد ,
اگر می شود , یک دانه کلیه برایمان بفرستید ,
ما آقاجانمان را خیلی دوست داریم , خدا جان
الان بغض توی گلومان است , ولی حواسمان هست که این آدم های توی کافی نت که همه شیک و پیکن , نوشته های مارا دزدکی نخوانند ,
چون می دانم حسابی به ما می خندند و مسخره مان می کنند
خدا جان , اگر می شود یک کاری بکن این اکبر آقا بزاز بمیرد , آبجی زهرامان از اکبر آقا بدش می آید
اما ننه می گوید اگر اکبر آقا شوهر زهرامان بشود وضعمان بهتر می شود
خداجان اکبر آقا چهل سال دارد و تا حالا دو تا زنش مرده اند , آبجی زهرامان فقط سیزده سال دارد خداجان
الان نیم ساعت و هفت دقیقه است که دارم یکی یکی این حرف ها ی روی صفه کلید را پیدا می کنم
خداجان اگر پول داشتم هر روز برای شما ایمیل می زدم
خوش به حال آدم پولدارها که هم هر روز برایت ایمیل می زنند
تازه همایون پسر همسایه پولدارمان می گفت با شما چت هم کرده است
خوش به حالش
خداجان , اگر کاری کنید که حال آقاجانمان خوب شود خیلی خوب می شود
چون قول داده اگر حالش خوب شود برود سر گذر کار پیدا کند و بعد که پول گیرش آمد یک دوش بخرد بذارد توی مستراح
خداجان , ننه بزرگ از این کار که حمام توی مستراح باشد بدش می آید ولی آقاجان می گوید حمام خانه پولدار ها هم توی مستراحشان است
خدا جان ننه بزرگ ما خیلی مواظب نجس پاکی است و گفته است هرگز به این حمام اینجوری نمی رود
ولی خداجان راستش من وقتی خیلی از حمام رفتنم می گذرد بدنم بوی بد می گیرد و همکلاسی هایم بد نگاهم می کنند
راستی خدا جان , چه خوب شد که به ما تلویزیون ندادی ,
یکبار که از جلوی مغازه رد می شدم دیدم که آدم های توی تلویزیون چه غذاهای خوشگلی می خورند ,
حتما خوشمزه هم هست , نه ؟
تا سه روز نان و ماست اصلا به دهانم مزه نمی کرد
بعضی وقتها , ننه که از رختشویی برمی گردد با خودش پلو می آورد ,
خیلی خوشمزه است خداجان , ننه می گوید این برکت خداست , دستت درد نکند ,
راستی خداجان , شما هم حتما خیلی پولدارید که خانه تان را توی آسمان ساخته اید , تازه من عکس خانه ییلاقیتان را هم دیده ام
همان که روی زمین است و یک پارچه سیاه رویش کشیده اید ,
خیلی بزرگ است ها , تازه آنهمه مهمان هم دارید , حق هم دارید که روی زمین نیایید , چون پذیرایی از آنهمه آدم خیلی سخت است
ما اصلا خانه مان مهمان نمی آید , چون ما اصلا کسی را نداریم
ولی آقاجانمان می گوید اگر کسی بیاید ساعتش را می فروشد و میوه و شیرینی می خرد
ما مهمانی هم نمی رویم , چون ننه می گوید بد است یک گله آدم برود مهمانی
خدا جان وقت دارد تمام می شود , اگر بیشتر پول داشتم می ماندم و باز برایتان می نوشتم
ولی قول می دهم دو هفته دیگر که مزدم را گرفتم باز بیایم و برایتان ایمیل بفرستم
خدا جان به خاطر اینکه درسهایم خوب است از شما تشکر می کنم
تازه به خاطر اینکه ما توی خانه مان همه همدیگر را دوست داریم هم دستت را می بوسم
من می دانم که آدم های پولدار همه شان خودکشی می کنند , ولی من هیچوقت خودم را نمی کشم
تازه خداجان , من آدم هایی را می شناسم که حتی اسم کامپیوتر را نشنیدند بیچاره ها ,
شاید از آنها هم دفعه بعد برایت نوشتم
خداجان , نامه من را فقط خودت بخوان و به کسی نشان نده
صبر کن ...
آخ جان , پنجاه تومن دیگر هم دارم ,
خدا جان جوابم را بده ,
فقط تو را به خدا , به خارجی برایمان ننویسید ,
چون ما زبانمان خوب نیست هنوز
آخ , راستی خدا جان یادم رفت , حسن مان دارد دنبال کار می گردد , یک کاری بی زحمت برایش جور کنید
هادی هم آبله مرغان گرفته است , اگر برایتان زحمتی نیست زودتر خوبش کنید
حسین هم وقتی ننه می رود رختشویی همش گریه می کند ,
آبجی فاطمه مان هم چشمانش ضعیف شده ولی رویش نمی شود به آقاجان بگوید , چون می گوید پول عینک خیلی زیاد است
اگر می شود چشان ابجیمان را هم خوب کنید
خب .. وقت تمام است دیگر , پدرمان در آمد
خداجان مهربان ,
اگر زیاد چیزی خواستیم معذرت می خوام , هنوز خیلی چیزها هست ولی رویمان نشد
دست مهربانتان را از دور می بوسم
راستی خدا جان , ننه بزرگ آرزو دارد برود مشهد پابوس امام رضا , یک کاری برایش بکنید بی زحمت
باز هم دست و پایتان را می بوسم
منتظر جواب و کلیه می مانم
دستتان درد نکند

بنده کوچک شما , مجید


...
خواست دکمه سند را بزند
دستش عرق کرده بود و چشمش سیاهی می رفت
یهو کامپیوتر خاموش شد
خشکش زد
- اااااا
صدایی از پشت سرش گفت :
- اون سیستم ویروسیه , نگران نباش , الان دوباره میاد بالا
اسکناس های مچاله , توی عرق کف دستش خیس شد
دیگه وقتی برای دوباره نوشتن نبود
یه قطره اشک از گوشه چشمش غلطید روی گونه اش
بلند شد
پول رو داد و از کافی نت زد بیرون
توی راه خودشو دلداری می داد
- دوهفته دیگه باز میام ...
- باز میام ...

|+| نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387 ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط ((پسری تنها)) |

بدون شرح

بدون شرح

                                    

                                   

|+| نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط ((پسری تنها)) |